هرکس بسيار به درس و مباحثه علم بپردازد، آنچه را فرا گرفته از ياد نبرد و آنچه را ندانسته فرا گيرد . [امام علي عليه السلام]
چهارم شخص مجهول
چهارم شخص مجهول ( سه‏شنبه 23/5/1386 :: ساعت 1:41 صبح )

به يادش...
اپيزود سوم:
اسکان يافتيم!!
  
امشب آزاديم...!! استراحت مي کنيم!!...
   
بي کاريم بد درديه ها!...
کاش لا اقل شامو ميدادن مي خوابيديم...
هرچند مدت هاست مثل بچه آدم شبا نخوابيده م ولي بي کاري اين جا و نخوابيدن صبح، شديدا خوابالوده م کرده...
خدا کنه کلاسا زودتر شروع شه...
آزاديم بد درديه ها!!...
عنوان اردو رو گذاشتن طهورا، با موضوع مسائل زنان و وبلاگنويسي...
نمي دونم کلاسا نظرمو عوض مي کنه يا نه؟! ولي من فکر مي کنم بهتر بود عنوان مي زدن: اردوي ترک اعتياد براي خواهران وبلاگنويس!!
چطوره؟!


اپيزود چهارم:
ساعت 37 دقيقه بامداد!
خاموشي دادن اما از همه جا صداي حرف مياد...
بعد اين همه وقت شب نخوابي!... کي خوابش مي بره؟!!


اپيزود پنجم:
ساعت از يک و نيم گذشته و معتادا هنوز بيدارن
براي مقابله با تمامي برنامه هاي ترک اعتياد... حضوري چت مي کنيم!


اپيزود ششم:
ساعت 3و 21 دقيقه بامداد... ساعت 3و 21 دقيقه بامداد...بوووووووووق!!!


اپيزود هفتم:
ده دقيقه اي هست اذان تموم شده...
آخ جون... بلاخره خواب!!... ولي فکر کنم بد موقعي رو برا خوابيدن انتخاب کردم... موبايل بچه ها با انواع و اقسام زنگا، از دعاي عهد گرفته تا شور و سينه زني و شعر و ترانه و موسيقي و بيب بيب... از اقصي نقاط سالن، نوبتي صداشون در مياد! گاهي هم همنوازي مي کنن...
بابا!... لا اقل هماهنگ کنيد راس يه ساعت... نه هر 2 ثانيه يه بار...


اپيزود هشتم:
تو آمفي تئاترم... افتتاحيه تموم شده و رسما کلاسا شروع... دکتر موذن مشغول صحبته...
محشره!
...
بيشترين سرچ براي نيکول کيدمن در کجا بوده؟!... با گوگل ترندز روح زمان و جامعه رو شناسايي مي کنن...
واااااي... بيشترين سرچ تو تهران بوده! يه چيزي حدود 2 برابر استراليا که دومين رتبه اس...
خداااااااااااااا
...
اگه ده ساعت ديگه ام تو آفتاب منتظر اتوبوس سفيد ويژه واميستادم... ارزششو داشت که الان پاي صحبت دکتر موذن باشم...
صحبتاش داره در عين لذت بخشي، لحظه لحظه بهم درد تزريق مي کنه...


ادامه دارد...


 


 




ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[18/5/1387- 11:12 ع] احسن السريال!!!؟
[8/4/1387- 3:41 ع] پرت و پلا گويي هاي يه دلتنگ؟!!
[1/2/1387- 12:45 ع] مي ترسم...
[18/1/1387- 9:6 ع] ...
[6/1/1387- 12:59 ص] اما براي من...
[29/12/1386- 12:42 ص] بريدن!
[16/12/1386- 7:21 ع] کرامت!
[10/12/1386- 4:34 ص] عطش!
[2/12/1386- 2:55 ع] دريغ...!
[12/11/1386- 1:26 ص] تکرار!
[27/10/1386- 11:39 ع] از پس تاريخ!
[24/10/1386- 1:7 ص] هنوز داره مي بافه...
[13/10/1386- 1:49 ص] جاپا!!!
[5/8/1386- 5:38 ع] جرقه تو انبار باروت!!!
[آرشيو شده ها]