زبانت را به نرم گويي و سلام کردن، عادت بده، تا دوستانت فراوان شوند و دشمنانت اندک گردند . [امام علي عليه السلام]
چهارم شخص مجهول
چهارم شخص مجهول ( جمعه 10/12/1386 :: ساعت 4:34 صبح )

به يادش...


نفس بکش!
عميق...
عميق‏تر...
باز نفس که مي کشي بوش تمام وجودت رو پر مي کنه!
شايد روزمرگيا نمي ذاره تمام سال بوش رو حس کني... اما نزديک عيد که مي شه... از همون اوايل اسفند، باز هواش مي افته تو سرت!
باز هوايي مي شي!
باز بوش تمام وجودت رو پر مي کنه!
و هر چه عميق تر نفس مي کشي... انگار عطش سلول سلولته که با بوش نه سيراب، که تشديد مي شه!


امشب عجيب هواي جنوب زده به سرم... شايد تقصير اين پست بود!



 


 




ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[18/5/1387- 11:12 ع] احسن السريال!!!؟
[8/4/1387- 3:41 ع] پرت و پلا گويي هاي يه دلتنگ؟!!
[1/2/1387- 12:45 ع] مي ترسم...
[18/1/1387- 9:6 ع] ...
[6/1/1387- 12:59 ص] اما براي من...
[29/12/1386- 12:42 ص] بريدن!
[16/12/1386- 7:21 ع] کرامت!
[10/12/1386- 4:34 ص] عطش!
[2/12/1386- 2:55 ع] دريغ...!
[12/11/1386- 1:26 ص] تکرار!
[27/10/1386- 11:39 ع] از پس تاريخ!
[24/10/1386- 1:7 ص] هنوز داره مي بافه...
[13/10/1386- 1:49 ص] جاپا!!!
[5/8/1386- 5:38 ع] جرقه تو انبار باروت!!!
[آرشيو شده ها]