سفارش تبلیغ
واحد طراحی
واحد طراحی

از غزه صدای هل من ناصر میاید؟!

پامو که گذاشتم تو خونه اس ام اسش رسید: از غزه صدای هل من ناصر میاید!
از صبح از اخبار بی خبر بودم و... شبکه ی خبر روشن بود:آمار تلفات حمله به غزه...
از غزه صدای هل من ناصر میاید!
از اون موقع تا حالا انگار یه چیزی تو قفسه سینه م جا به جا شده. کلافه‌م...
از این که نهایت کاری که می تونیم بکنیم صدور بیانیه است و نوشتن پست
و راه انداختن یه جریان وبلاگی.
از اینکه نهایت کاری که می تونیم بکنیم
تجمع رو به روی این سفارت خونه و اون سفارت خونه اس. از اینکه نهایت کاری
که می تونیم بکنیم دادن چهارتا شعاره و راهپیمایی بعد نماز جمعه.
از اینکه تنها کاری که می تونیم بکنیم... هیچ غلطی نمی تونیم بکنیم!
صدای شهید مطهری باز تو گوشم زنگ می زنه: شمر امروز...
از غزه صدای هل من ناصر میاید!
صدای هل من ناصر میاید و ما هیچ غلطی نمی تونیم بکنیم، جز حرف زدن. جز دو روز غصه خوردن و بعد باز همه چیز یادمون میره...
... زمین سراسر پهندشت کربلاست و کربلا ما را به خود فرا می خواند... و به راستی که راه قدس از کربلا میگذرد. "راه
قدس از کربلا می گذرد" یعنی آماده باش تا پای خون و جان. جمجمه ات را به
خدا بسپار و دندان صبر بر جگر بگذار و مردانه در صف مردان کربلایی بایست
تا گرگان گرسنه ی یزیدی پیکر حق را مثله نکنند...در تمام تاریخ، صلای "هل من ناصر" امام عشق از جانب کربلا به گوش می رسد. و تو ای جوانمرد، بگو از کدامین قبیله ای!

اینجا قافله ی نور است که راه کربلا می
پوید و آن سوی تر دجله و فرات است که هنوز آبشخور گرگان گرسنه ای است که
آب را بر کربلاییان بسته اند. و...در افق دور، قدس است در اسارت شیطان. و تو ای جوانمرد، بگو از کدامین قبیله ای!

...
کتاب رو می بندم... جوانمرد؟
اگر قرار بر محکوم و کردن و شعار دادن و بیانیه است، هستم... اما خون و جان؟؟!
هر کار می کنم نمیشه، این ذهن لعنتی ول نمی کنه فکر چمران و متوسلیان رو!
کشور خودتون رو ول کرده بودید رفته بودید اون سر دنیا که چی آخه؟؟؟
سید! چرا بی خیال نشدی این راه قدس از کربلا می گذرد رو؟ تو که دیده بودی اون شعارای قشنگ فقط برا زمان جبهه و جنگ بود!
می بینید چی کار کردید؟ همینه که حتی تو اردوای راهیان نور هم وقتی قرار
میشه زیارت شهدا رو بخونیم وقتی می رسم به یا لیتنی کنت معکم... باز می
ترسم از گفتنش!
جوانمرد؟ من هنوز نامردم! من هنوز از خواب و خوراکم هم نتونسته م بگذرم... چه برسه به خون و جان!
من برای غزه ناراحت می شم. من تحمل دیدن تصویر بچه های غزه رو ندارم. من
تحمل شنیدن صدای ضجه ی مادرای غزه رو ندارم. اما حتی جرات ندارم که ادعا
کنم یا لیتنی کنت معکم رو...
... کربلا ما را به خود فرا می خواند و آن سوی تر، "قدس" است در اسارت "شیطان"...
و راه از کربلا می گذرد.
این همه را در متن تاریخ بنگر. مبادا
غافل شوی و بینگاری که زمان بر تو وفا خواهد کرد و نخواهی مرد؛ نه، زمان
بر هیچ کس وفا نمی کند، اما با این همه زمان بر عاشورا مانده است و تو، چه
امروز و چه دیروز و چه هزار سال دیگر، یا باید که در قبیله ی شیطان داخل
شوی و به لشکر یزید بپیوندی، واگرنه، مرد باشی و در خیل اصحاب حسین علیه
السلام پنجه در پنجه ی ظلم درافکنی و تا پای خون و جان بایستی.

بس کن سید...
گوش هایم را می گیرم... از غزه صدای هل من ناصر میاید!



» نظر