• وبلاگ : چهارم شخص مجهول
  • يادداشت : زهر نگاه
  • نظرات : 1 خصوصي ، 12 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام عزيزم
    اين عادت كردن و نكردن رو يكي مث من خوب ميفهمه
    كه مدتي از تهران دور ميشه و دوباره برميگرده
    وقتي تهران بودم
    صبح تو خيابون غصه ميخوردم
    تو ايستگاه اوتوبوس هم
    و ظهر كه برميگشتم
    ...
    اما سه ساله كه راحت شدم
    ........................فكرم آسوده شده
    البته تا وقتي قم هستم
    و وقتي مجبورم براي ديدار خانواده و اقوام برگردم به اين شهر دود و شلوغي و گروني
    ....دوباره حالم بد ميشه
    ولي چون چشمم به ديدنش عادت نكرده
    خيلي راحت تر ميتونم تذكر بدم
    ..................................بيا اينجا
    ...................................يه نفس عميق ميتوني بكشي
    پاسخ

    سلام خانومي!... ما که داريم خفه مي شيم!... شما فعلا جاي ما نفس بکش!